محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4789

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : گروهى از آنها بيامدند ، ابراهيم نوادهء سعد بن ابى وقاص بيامد كه كمانى به دوش آويخته بود ، وى تيراندازى ماهر بود وقتى كثرت آنها را بديدم پيش رياح رفتم و گفتم : « اينك بنى زهره كه با تو هستند با سلاح آمده‌اند به آنها اجازه بده . » گفت : « هرگز ! مىخواهى كسان را با سلاح به نزد من آرى ، بگوى در ميدان بنشينند و اگر حادثه اى رخ داد نبرد كنند . » گويد : به آنها گفتم كه نخواست به شما اجازه دهد ، آنجا چيزى نيست ، بنشينيم و گفتگو كنيم . » گويد : اندكى ببوديم ، آنگاه عباس بن عبد الله با گروهى سوار براى گشت برون شد و تا بالاى ثنيه [ 1 ] رفت ، سپس سوى منزل خويش بازگشت و در را به روى خويش بست . به خدا در اين حال بوديم كه دو سوار از جانب مشرق نمودار شدند كه به تاخت بيامدند و ما بين خانهء عبد الله بن مطيع و عرصهء قضا در محل سقايى بايستادند . گويد : گفتم : « به خدا شر بالا مىگيرد . » گويد : آنگاه از دور صدايى شنيديم و شبى در دراز گذرانيديم ، محمد بن عبد الله از مذاد بيامد ، دويست و پنجاه كس با وى بودند ، وقتى به محل بنى سلمه و بطحان رسيد گفت : « از راه بنى سلمه برويد كه ان شاء الله به سلامت مانيد . » گويد : آنگاه تكبيرى شنيديم ، پس از آن صدا آرام شد . محمد بيامد تا از كوچه ابن حنين در آمد و وارد بازار شد و از محل خرما فروشان گذشت و از محل قفس داران در آمد و سوى زندان رفت كه در آن وقت در خانهء ابن هشام بود ، در را بكوفت و كسانى را كه در آنجا بودند برون آورد آنگاه بيامد و همين كه ما بين خانهء اويس رسيد وضعى هولانگيز ديديم . گويد : ابراهيم بن يعقوب فرود آمد و تيردان خويش را به دوش انداخت و

--> [ 1 ] ثنيه بمعنى بلندى اندك است در مدخل مدينه بلندى اندكى بوده بنام ثنية الوداع كه ثنيه نام خاص آن شده . م .